سنجه های اندازه گیری مدیریت دانش – بخش ۱

این پست هم به صورت آزاد هم به عنوان مکملی برای ایستگاه سوم قطب نمای مدیریت دانش/گام دهم با عنوان اندازه گیری عملکرد مدیریت دانش قابل استفاده است.

همواره این پرسش وجود دارد که چطور باید مدیریت دانش را اندازه گیری کرد؟ یا فراتر از آن اصلا قابل اندازه گیری هست یا نه؟ برخی عقیده دارند نمی توان برای موضوعاتی غیر قابل لمس مثل دانش و مدیریت دانش، سنجه تعیین کرد؛ اما با این عبارت درست، زیاد مواجه شده ایم: چیزی را که نتوان اندازه گرفت نمی توان مدیریت کرد. در عین حال در تعدادی از سازمان ها از سنجه ها و سیستم های اندازه گیری عملکرد بسیار مناسبی برای خود استفاده کرده اند. قبل از تعریف سنجه های مناسب مدیریت دانش، باید بدانیم این سنجه ها باید به چه پرسش هایی پاسخ بدهند؟ این پرسش های برای چه کسانی مهم است؟ براساس این پرسش ها و سنجه ها، اتخاذ چه تصمیماتی ممکن است؟ و این که بسیاری از این سنجه ها باید مقدار هدف داشته باشند (Target)، این مقادیر هدف بر چه اساسی تعیین می شوند؟ پاسخ به این دسته سوالات را در پست های بعدی در این زمینه پی میگیریم؛ اما ببینیم اصولا به چند نوع سنجه ممکن است نیاز داشته باشیم:

۱٫ اندازه گیری پیشرفت پیاده سازی مدیریت دانش

در مسیر پیاده سازی سیستماتیک مدیریت دانش، اولین موردی که نظر شما را جلب می کند اندازه گیری میزان پیشرفت در استقرار مدیریت دانش است. از دیدهای مختلف می توانید برای این نوع اندازه گیری، سنجه تعریف کنید. اگر طرحی بسیار کامل (در یک بازه اقلا ۳ تا ۵ ساله) با آنالیز دقیق نیازمندی های مدیریت دانش خاص خود! ایجاد کرده اید می توانید با کمی ساده اندیشی قابل قبول، پیشرفت مراحل پروژه های مدیریت دانش خود را به عنوان تعدادی سنجه قابل اعتماد در نظر بگیرید؛ اما به شما اطمینان می دهم این کار عملی نیست چون اگر می توانستید چنین طرح کاملی را یک باره آماده کنید اصولا معجزه گر بزرگی بودید! دید واقع گرایانه تر این است که افق مدیریت دانش سازمان شما هر چه در استقرار راهکارهای مورد نیاز خود پیش می روید بیشتر شفاف می شود؛ از سوی دیگر تلاش های خوبی برای ایجاد مدل های بلوغ مدیریت دانش انجام شده که می توانید از سنجه های عمومی و مستقل آن ها استفاده کنید، این سنجه ها به شما کمک می کند مستقل از میزان تلاشی که انجام داده اید متوجه باشید با یک سازمان بالغ در مدیریت دانش چه فاصله ای در چه زمینه ای دارید. یکی از بهترین مدل های بلوغ قابل استفاده چارچوب EFQM برای مدیریت دانش است.

۲٫ اندازه گیری ارزش افزوده ناشی از مدیریت دانش

ارزش افزوده ناشی از مدیریت دانش در گام های اولیه پیاده سازی مدیریت دانش به شما بسیار کمک می کند؛ چرا که با استفاده اهرمی از آن می توانید حمایت بیشتر و سرمایه بیشتر برای مدیریت دانش کسب کنید. شما حمایت می خواهید و مدیران می خواهند به این باور برسند که این حمایت ارزشش را دارد. خوب این ارزش را چگونه باید به مدیریت نشان داد؟ ساده است! قسمتی از سازمان (لزوما نه یک واحد بلکه یک فرآیند یا عملیات) را که از نداشتن مدیریت دانش رنج می برد و در عین حال برای مدیریت (منظور شخص مدیر نیست بلکه ماموریت سازمان است) مهم است انتخاب می کنید، مدیریت دانش مناسب با آن را طراحی و ترویج می کنید، نتایج را با وضعیت پیشین مقایسه می کنید. مثلا تعداد قطعه های معیوب تولید شده توسط کارگرهای سه شیفت مختلف متفاوت است، یکی بسیار کم عیب کار می کند و دوتای دیگر تعریفی ندارد، با یک راهکار ساده و با هزینه و زمان معین با مدیریت دانش جواب این مشکل را می دهید و نشان می دهید با X ريال هزینه توانستید تعداد قطعه معیوب ضربدر هزینه قطعه ضربدر ۳۶۵ روز (Y ريال) سودآوری سازمان را در سال آینده بالا ببرید. به شما قول می دهم عدد Y به شکل عجیبی از X بزرگتر است و مدیریت را شگفت زده می کند. اینجا هنر شما در انتخاب پایلوت های مناسب است که خودنمایی می کند. دیدید که لزومی ندارد کارهایی عجیب و غریب و غیرقابل اندازه گیری و غیرقابل توجیه را در گام های اول انجام دهید.

با عذرخواهی، خسته شدم! سه مورد زیر را در پست بعدی این مطلب توضیح می دهم:

۳٫ اندازه گیری میزان تطابق یا انحراف از استانداردهای تعیین شده
۴٫ اندازه گیری فعالیت مدیریت دانش
۵٫ اندازه گیری نتایج کسب و کار

مطالب مرتبط

Comments

  1. با سلام میخواهم پایان نامه ای با عنوان ارزیابی ارزش افزوده مدیریت دانش کار کنم امکانش هست با ایمیل بنده تماس بگیرین و راهنماییم کنید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *